شانس منشوری
- Tuesday, 20 Tir 1396، 01:40 AM
دوباره پیدام شد
الان چند وقتیه که رو به روالم
سبک شعرامم جدیدا عوض شده نمیدونم چرا ، اصن مشکوک شدم
ولی حس میکنم پخته تر شدم و واقعا دیگه حیفم میاد این شعرارو بدم یکی دیگه بخونه..
انگار کم کم داره میرسه اون روزای انتقام. اون روزایی که منتظرش بودم که موفقتمو بکوبم تو چشم اونایی که نمیتونن ببینن این روزامو.
تا دیروز کارمند بودم. الان یه جورایی دارم کارافرینی میکنم.
اره خیلی کینه ای ام. یه کینه ایه باهوش.
خدا خودش میدونه آدمی نیستم که از موقعیتم سواستفاده کنم یا به بقیه پز خودمو بدم.خوب میدونه که اون ادمایی که میخوام بترکونمشون، خیلی وقته که از جاشون در رفتن، و شاید من باشم اونی که......
امروزم دختری رو دیدم که مبهم باهام حرف میزد و حرفاشو یکی درمیون میخورد.نمیدونم مگه اینجور جاها پسرا نباید دسپاچه باشن و دخترا ریلکس؟ پس چرا همش برعکسه.؟
آخرم با تتپت ازم شمارمو خواست به بهانه ای.چیزی غیر از متاسفم نداشتم که بگم اما میدونم که مورچه اینو بفهمه که بازم دختری رو بی دلیل پس میزنم باهام بحث میکنه.
ولی جدا از اون ، عذاب وجدانی دارم که فکر میکنم دل اون دخترو شکستم شاید و فکر میکنم مقصرم با وجود اینکه میدونم نیستم.
چرا این اتفاق باید اینهمه تکرار بشه. لعنت به این شانس منشوری
- 96/04/20